محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3970

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بنگرد اگر به نفعشان حكم كرد ، آنها را چنان كه پيش از تسلط قتيبه بوده‌اند و بوده‌ايد ، به اردوگاهشان باز گردان . گويد : سليمان ، جميع بن حاضر قاضى را كه از بنى ناجيه بود براى آنها نشانيد و رأى وى چنان بود كه عربان سمرقند به اردوگاه خويش روند و منصفانه با آنها نبرد كنند كه يا صلحى نو باشد يا ظفر به جنگ . گويد : مردم سغد گفتند : « بدانچه بوده رضايت مىدهيم و از نو جنگ نمىكنيم » بدين ترتيب رضايت دادند كه خردمندانشان گفتند : « اين قوم با ما آميخته‌اند و با آنها مانده‌ايم و از ما ايمن شده‌اند و ما نيز از آنها ايمن شده‌ايم ، اگر به نفع ما حكم كنند و به جنگ باز رويم ندانيم ، ظفر از كه خواهد بود ، اگر به ضرر ما حكم كنند ، در اثناى دعوى دشمنى پديد آورده باشيم . » و كار را چنان كه بود رها كردند و رضايت دادند و دعوى نكردند . گويد : عمر به عبد الرحمان بن نعيم نوشت و دستور داد همه مسلمانانى را كه آن سوى نهر بودند با زن و فرزند پس آرد ، اما آنها نپذيرفتند و گفتند : « مرو گنجايش ما را ندارد . » گويد : نعيم اين را به عمر نوشت و عمر به او نوشت : « خدايا ، من دستورى را كه بر عهده داشتم دادم ، با مسلمانان به غزا مرو ، آنچه را خداوند براى آنها گشوده بسشان است . گويد : عمر به عقبه بن زرعهء طايى كه وى را پس از قشيرى به كار خراج گماشته بود نوشت : « حكومت را ركنهاست كه جز با آن قرار نگيرد ، ولايتدار يك ركن است و قاضى يك ركن و متصدى بيت المال يك ركن ، ركن چهارم منم ، هيچيك از مرزهاى مسلمانان به نظر من مهمتر و بزرگتر از مرز خراسان نيست ، خراسان را به تمام بگير و بىستم به دست آر ، اگر براى مقرريهايشان بس بود كه چنان شود و اگر نه به من